مطالب

ظهور کاپرپلیت و رنسانس خوشنویسی غربی

بیش از یک قرن است که خودکارها جایگزین نوک فلزی شده‌اند اما زیبایی شگفت انگیز و ظرافت فوق العاده کاپرپلیت را هرگز خلق نمیکنند. با ظهور سبک کاپرپلیت انقلابی بزرگ در خوشنویسی و فرم های نوشتاری لاتین ایجاد شد. کاپرپلیت یک سبک مدرن و البته فوق العاده زیبا و خاص است که هنرمندان و خوشنویسن بسیار زیادی در سراسر دنیا شیفته آن شده‌اند. اما کاپرپلیت چگونه و توسط چه کسی به وجود آمد؟ چه زمانی و در کجا رایج شد؟ در این مطلب قصد دارم شما را با تاریخچه کاپرپلیت آشنا کنم و خواهش میکنم تا انتهای مطلب همراه بنده باشید.

اگر بخواهیم تاریخ کاپرپلیت را بررسی کنیم باید سری بزنیم به تاریخ اروپا در اوایل قرون وسطی. دو فاکتور مهم در ظهور سبک کاپرپلیت نقش مهمی داشتند: تبدیل شدن انگلستان به قطب اقتصادی اروپا و پیشرفت علم چاپ و تکثیر به کمک صفحات فلزی.

در ماه می سال ۱۵۸۸م پادشاهی اسپانیا (فیلیپه دوم) برای سرنگونی ملکه الیزابت اول و جلوگیری دخالت انگلیسی ها و حفظ منافع اسپانیا ناوگان های خود را (که به ناوگان های آرمادا معروف بودند) در کانال انگلیس (یا کانال مانش – قسمتی از اقیانوس اطلس که این اقیانوس را به دریای شمال پیوند میدهد و در شمال فرانسه و جنوب انگلستان قرار دارد) آماده حمله کردند. انگلستان در نهایت در این جنگ شکست سختی را به اسپانیا (و پرتغال که متحد او بود) تحمیل کرد و از آن به بعد کنترل بسیار کاملی بر کانال انگلیس داشت که یک منطقه بسیار استراتژیک به شمار میرفت. این موضوع باعث ایجاد نقطه عطفی در اقتصاد انگلستان شد. روابط تجاری انگلستان با دیگر کشور ها به مراتب بیشتر شد به طوری که در اواسط قرن ۱۷ انگلستان یکی از قدرت های اقتصادی دنیا به شمار میرفت.

با پیشرفت چشمگیر کسب و کار و تجارت در انگلستان، نیاز به افرادی که در کتابت و علم حساب و کتاب تخصص داشتند بیش از پیش احساس میشد چرا که تمام اسناد و مدارک تجاری را باید ثبت و ضبط میکردند. از این رو مردم برای کسب مهارت خطاطی، حسابداری و کتابت به شدت تشویق میشدند و دوره های زیادی در این زمینه برگزار شد. آن ها در این زمینه پیشرفت چشمگیری داشتند به طوری که تا قرن ۱۸ بیش از  ۳۰۰ استاد خوشنویسی در انگلستان مشغول فعالیت بودند. از بین آن ها، جان ایریس و ویلیام بانسون دو خوشنویسی بسیار ماهر و موفق آن زمان بودند که بسیاری آن دو را پدیدآورنده سبک کاپرپلیت میدانند.

انگلستان اولین کشوری بود که تا این حد بر روی خوشنویسی تمرکز کرد و دنیای خوشنویسی غربی در این کشور پیشرفت بسیار چشمگیری داشت. در اوایل قرن ۱۸ انگلستان به یکی از ابرقدرت های خوشنویسی و خطاطی در دنیا تبدیل شد که بسیاری برای یادگیری آن به این کشور سفر میکردند.

با افزایش اساتید خوشنویسی و ارزشمند شدن خطاطی در اوایل قرن هجدهم، رقابت بین آن ها به شدت افزایش یافت. اساتید خوشنویسی برای جذب بیشتر هنرجو، کارهای خود را به نمایش میگذاشتند و تبلیغات زیادی را انجام میدانند. آن ها تمام تلاش خود را میکردند تا شاگردان بیشتری را جذب خود کنند. اساتید برای هنرجوهای خود میبایست سرمشق آماده میکردند و بین آن ها توزیع میکردند. طبیعتا اساتید نمیتوانستند برای تک تک هنرجویان یک سرمشق جداگانه بنویسند. آن ها میبایست بهترین سرمشق خود را آماده و سپس چاپ و در بین هنرجویان تکثیر میکردند و حتی برای انجام تبلیغات نیز آن ها میبایست کارهای خود را چاپ و توزیع میکردند. اما چگونه در آن زمان کتاب ها، سرمشق ها و تبلیغات توسط اساتید چاپ و تکثیر میشد؟

در آن زمان از صفحات فلزی برای چاپ و تکثیر استفاده میشد. تکنولوژی چاپ به کمک حکاکی بر روی صفحات فلزی در اوایل قرن ۱۵ همراه با شروع دوره رنسانس آغاز شد. آن ها برای کپی کردن اسناد و نوشته های خود، نقش هایی را به صورت برعکس بر روی صفحات فلزی به وسیله ابزار حکاکی بسیار تیز ایجاد میکرند. جنس این صفحات فلزی غالبا از مس بود چرا که ایجاد نقش و نگار بر روی آن کمی راحت تر از دیگر فلزی ها بود و همچنین فراوان یافت میشد و عمق حکاکی آن ها در حدود ۱ میلی متر بود. سپس بخش های فرورفته که بعد حکاکی ایجاد شده بود را با مرکب پر میکردند و سپس مرکب های اضافه را با پارچه ای به نام تارلاتان پاک میکردند. در گام بعدی صفحه فلزی را بر روی کاغذ (و یا هر سطح) مورد نظر قرار میدادند و با ایجاد کمی فشار، مرکب بر روی کاغذ (و یا سطح) منتقل میشد. این عمل را بر روی هر تعداد کاغذ که میخواستند چاپ شود میتوانستند تکرار کنند. نام این تکنولوژی چاپ به اینتاگلیو معروف بود.

اساتید خوشنویسی نیز از همین روش برای چاپ و کپی سرمشق های خود استفاده میکردند. اما برای این کار به یک حکاک باتجربه و ماهر نیاز داشتند که سرمشق آن ها را بر روی صفحات مسی حکاکی کنند. پس از این که سرمشق بر روی صفحه مسی به دقت و با ظرافت بالا حکاکی میشد هر هنرجویی که تازه ثبت نام میکرد کافی بود آن صفحه مسی که قسمت های فرورفته آن با مرکب رنگ شده است را بر روی کاغذ خود قرار دهد و با کمی فشار سرمشق استاد را به کاغذ خود منتقل کند. بدین گونه اساتید، سرمشق های خود را برای هر هنرجو کپی میکردند.

البته این نکته هم وجود دارد که اساتید به کمک تخصص حکاکان میتوانستند مشکلات ظریفی که در سرمشق خود وجود داشت را اصلاح کنند و نقش ها را با ظرافت بیشتری نسبت به نسخه کاغذی سرمشق بر روی صفحه مسی منتقل کنند. امروزه سرمشق ها و نمونه کارهایی که از اساتید آن زمان میبینیم حاصل ترکیب تخصص های خوشنویسی و حکاک است که عملا نمیتوانیم دقیقا همانند آن را با یک قلم معمولی بنویسیم. چرا که این سرمشق ها و نمونه کارها توسط حکاک بسیار ماهر و با ابزاری بسیار دقیق انجام میشد و چندین بار اصلاح میشد. (حتی خود اساتید هم نمیتوانستند به همانند سرمشقی که به کمک صفحه مسی چاپ شده خوشنویسی کنند). دقیقا شبیه به اینکه امروزه هم هیچ استادی نمیتواند همانند فونت کامپوتری همان اندازه دقیق خوشنویسی کند.

از این تکنولوژی برای چاپ تصاویر نیز استفاده میکردند. در قرون ۱۷ و ۱۸ کتاب های بسیار زیادی از این طریق چاپ و منتشر شد اما تعداد کمی از آن ها موفق با چاپ مجدد شدند. یکی از آن کتاب ها توسط جورج بیکهام منتشر شد. جورج بیکهام هم در خوشنویسی و هم در حکاکی تخصص بالایی داشت.جورج در سال های بین ۱۷۳۳ تا ۱۷۴۱ از ۲۵ خوشنویسی برتر آن زمان درخواست کرد تا نمونه کارهای خود را برای او ارسال کنند. او در نهایت به کمک نمونه کارهای این ۲۵ استاد کتابی را با عنوان “خوشنویس جهانی” “The Universal Penman” در ۵۲ بخش جداگانه منتشر کرد. یعنی این کتاب نشان دهنده مجموعه ای از صفحات مسی است که توسط جورج بیکهام حکاکی و چاپ شده و حدود ۸ سال از او زمان برده است. جورج بیکهام را نمیتوان خالق سبک کاپرپلیت دانست اما بدون شک در توسعه و ترویج این سبک موثرترین و بلندترین گام را برداشته است.

نام کاپرپلیت بر اساس تکنولوژی چاپ این فرم نوشتاری انتخاب شده است. کاپرپلیت در انگلیسی به معنای صفحه مسی است. Copper به معنای مس و plate به معنای صفحه می باشد. اما سوال اینجاست که چرا این فرم و سبک نوشتاری را به نام کاپرپلیت میشناسند؟ مگر نمیشد سبک گوتیک، ایتالیک و دیگر سبک ها را بر روی صفحات مسی حکاکی کرد؟

حکاکی بر روی صفحات مسی توسط ابزار بسیار تیز به نام بورید انجام میشد. این ابزار تیز همان طور که میدانید معمولا خطوط تیز و نازک ایجاد میکنند. بر روی سطوح مسی، اشکال و فرم های ظریف و نازک و همچنین دوایر بسیار راحت تر از فرم زمخت و سنگین ایجاد میشد چرا که صفحه مسی یک صفحه بسیار سختی است. به همین خاطر حکاکان و خوشنویسان تمایل داشتند فرم حروف را کمی نازک تر و ظریف تر ایجاد کنند. به تدریج فرم ایتالیک (که سبک رایج در قرون ۱۵ و ۱۶ و اوایل قرن ۱۷ بود) کمی نازک تر و ظریف تر شد، قوس ها و دوایر در آن افزایش یافت، زاویه خط نیز کمی بیشتر شد(از ۵ درجه به حدود ۵۵ درجه) و اتصالات نیز در آن افزایش پیدا کرد. به تدریج فرم جدیدی از ایتالیک پدید آمد که آن را کاپرپلیت نامیدند. در واقع فرم کاپرپلیت همان فرم ایتالیک تغییریافته است. گفته میشود جان ایریس و ویلیام بانسون برای اولین بار باعث و بانی این تغییرات شدند.

خوشنویسان و کاتبان کاپرپلیت را با سرعت بالا میتوانستند بنویسیند ، راحت تر از دیگر سبک ها با قلم پر میشد نوشت و یادگیری آن بسیار آسان بود. به همین خاطر سرعت پیشرفت بسیار بالایی داشت که هم در بخش اقتصادی و تجاری و هم در بخش هنری بسیار استفاده میشد، به خصوص در کشورهای همجوار اقیانوس اطلس. کاپرپلیت در کشور فرانسه با عنوان anglaise ، در کشور اسپانیا به نام letra inglasa و در کشور ایتالیا به نام lettera inglese توسط خوشنویسان استفاده میشد. نام و آوازه سبک نوشتاری بسیار زیبای کاپرپلیت به آمریکای شمالی هم رسید و به سرعت به خط رایج کشور آمریکا در قرن هجدهم تبدیل شد. خط کاپرپلیت رسما در مدارس آمریکا با عنوان roundhand آموزش داده میشد و همچنین در حوزه تجارت و سیاست نیز از این سبک برای ثبت و ضبط اسناد استفاده میکردند. engraver’s script و engrosser’s script نام های دیگر کاپرپلیت می باشند. Engraver به معنای حکاک است و چون سبک کاپرپلیت به وسیله حکاکی بر روی صفحات مسی انجام میشد این نام را بر آن نهادند. Engrosser  نیز به شخصی گفته میشد که نوشته ها را به خط درشت و زیبا پاک نویس میکند ,  و به دلیل اینکه برای پاکنویس نامه ها و اسناد از این سبک زیاد استفاده میشد به این نام نیز شناخته شده است.  اما امروزه «کاپرپلیت» تمام این نام ها را پوشش میدهد و دیگر نیازی نیست از دیگر نام ها آن استفاده کنیم.

استفاده از خط کاپرپلیت تا قرن بیستم میلادی ادامه یافت و پیشرفت های زیادی در زمینه ابزار مخصوص آن به خصوص در انگلستان صورت گرفت. کارخانه های تولید قلم های پر و همچنین نوک های فلزی انعطاف پذیر رونق چشمگیری داشتند. اما در قرن بیستم با اختراع خودکارهای ساچمه ای،کاربرد سبک کاپرپلیت و تمام سبک های هنری به شدت و باسرعت بسیار بالا کمرنگ شد. خودکار ساچمه ای هرگز نمیتوانست به اندازه قلم های پر و نوک های فلزی ظرافت و ضخامت های بسیار زیبا را ایجاد کند. زیبایی و ظرافت خطوط در قرن بیستم دیگر به ندرت مشاهده میشد و از آن به بعد کاربرد خطوطی مثل کاپرپلیت، گوتیک، ایتالیک و … دیگر تنها در زمینه های هنری کاربرد داشت. امروزه سبک کاپرپلیت به عنوان یک خط بسیار زیبا و ظریف توسط بسیاری از خوشنویسان مطرح دنیا و بسیاری از هنرجوسان خوشنویسی غربی اجرا میشود و هنوز به جرات میتوانم بگویم به هیچ عنوان جایگان و ارزش آن کمرنگ نشده است. تولید روزانه هزاران و یا میلیون ها ابزار مخصوص کاپرپلیت -که اکثرا در کشور های انگلیس، آلمان، آمریکا، چین و ژاپن ساخته میشوند- به خوبی این ادعای بنده را ثابت میکند. دوره های آموزش کاپرپلیت حتی در بسیاری از کشورهایی که زبان اضلی آن انگلیسی نیست به عنوان رایج ترین سبک خوشنویسی لاتین آموزش داده میشود.

بازگشت به لیست

نوشته های مشابه

5 دیدگاه در “ظهور کاپرپلیت و رنسانس خوشنویسی غربی

  1. معصومه گفت:

    با سلام!
    مطالب بسیار عالی و مفید بود با تشکر از شما جناب آقای بیگدلی🙏👍👌

    1. سلام. لطف دارین خواهش میکنم

  2. محمدکرمی گفت:

    سلام
    بسیارعالی وآموزنده بوداستادبیگدلی

  3. مجتبی اسکندری گفت:

    من خوشنویسم و دانشجوی ارشد صنایع دستی.واسه تحقیقاتم خوندم و خیلی عالی و پر مغز و دقیق بود.عالی و دستمریزاد

    1. خواهش میکنم لطف دارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.